تبلیغات
"همه جوره" - رحمت خدا

صفحه نخست | ارتباط با ما | ایمیل مدیر | آر اس اس | طراح قالب

سرگرمی,مطالب خواندنی,بازی های آنلاین,بازی های کامپیوتری و ...

منوی اصلی

:: صفحه نخست

:: ایمیل مدیر

:: ارتباط با ما

:: نسخه موبایل

:: آر اس اس

:: طراح قالب


موضوعات

:: خواندنی ها
:: دنیای موبایل
:: فوتبال ایران
:: فوتبال اروپا
:: بازی آنلاین
:: کد های تقلب
:: آموزشی
:: شعر و شاعری
:: زبان انگلیسی
:: داستان ها
:: دنیای اینترنت
:: سرگرمی و تفریح

سایت های همکار


آمار و نویسندگان

نویسندگان :
:: سامان اینتر میلان

آمار بازدید :
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :






درباره


با سلام به وبلاگ من"خوش آمدید"
این وبلاگ خصوصی بوده و تمامی حقوق آن متعلق به نویسنده و مدیر آن(سامان) می باشد امید وارم که از مطالب موجود در آن نهایت استفاده را ببرید با آرزوی سلامتی برای شما دوست عزیز.
توضیحات و راهنما: برای استفاده از مطالب این وبلاگ باید بر روی یکی از عنوان های آن در بخش موضوعات کلیک کنید تا مطالب مربوط به آن موضوع برای شما نمایش داده شود هر عنوان دارای تعدادی مطلب می باشد.همچنین شما می توانید از لینک های موجود در صفحه بازدید کنید.
هشدار:لطفا از مطالب موجود در این وبلاگ کپی برداری نکنید حتی شما دوست عزیز.
پیشنهاد:لطفا در دادن نظر به مطالب کم لطفی نکنید.
"با تشکر از شما"
سامان
ما را می توانید در این وبلاگ ها ببینید:
www.saman9.blogfa.com
www.saman9.mihanblog.com
مدیر وبلاگ: سامان اینتر میلان


پیوند های روزانه

:: اسلنگ ها
:: انجمن شعر پارسی
:: چرت و پرت سرا
:: سایت رسمی اینتر میلان
:: زادگاهم بنار آبشیرین
:: بنارانه
:: آدرس ما در بلاگفا
:: شهر دانلود
:: شانتارو

» لیست پیوندهای روزانه
» ارسال پیوند

لوگوی ما






لوگوی همکاران

عنوان وبلاگ دوستان شما
عنوان وبلاگ دوستان شما


آرشیو ماهانه

:: هفته چهارم تیر 1390

تبلیغات





رحمت خدا

مرتبط با : داستان ها

پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در...

همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد: ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای. پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز / کاین کره بگشای و گندم را بریز / آن گره را چون نیارستی گشود/ این گره بگشوندنت دیگر چه بود
پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است. پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.


»

نوشته شده توسط سامان اینتر میلان در دوشنبه 27 تیر 1390

نظرات ()


مطالب پیشین

:: رنجش
:: امام و مرد دلقک
:: امتحان داماد ها
:: اسم شما به ژاپنی چی میشه؟
:: یه چیز جالب
:: رابطه ی این چیه؟
:: اصطلاحات انگلیسی
:: فال میوه ها
:: خوب در رفتی از اینجا ناقلا
:: تعریف شغل ها
:: عجایب هفتگانه
:: افزایش سرعت اینترنت
:: جوک و اس ام اس
:: دانستنی ها
:: تست هوش

» لیست کامل مطالب ارسالی

Powered By mihanblog.com Copyright © 2010 by saman9
This Themplate By DayyerTemp.MihanBlog