تبلیغات
"همه جوره" - بهلول و شیخ بغداد

صفحه نخست | ارتباط با ما | ایمیل مدیر | آر اس اس | طراح قالب

سرگرمی,مطالب خواندنی,بازی های آنلاین,بازی های کامپیوتری و ...

منوی اصلی

:: صفحه نخست

:: ایمیل مدیر

:: ارتباط با ما

:: نسخه موبایل

:: آر اس اس

:: طراح قالب


موضوعات

:: خواندنی ها
:: دنیای موبایل
:: فوتبال ایران
:: فوتبال اروپا
:: بازی آنلاین
:: کد های تقلب
:: آموزشی
:: شعر و شاعری
:: زبان انگلیسی
:: داستان ها
:: دنیای اینترنت
:: سرگرمی و تفریح

سایت های همکار


آمار و نویسندگان

نویسندگان :
:: سامان اینتر میلان

آمار بازدید :
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :






درباره


با سلام به وبلاگ من"خوش آمدید"
این وبلاگ خصوصی بوده و تمامی حقوق آن متعلق به نویسنده و مدیر آن(سامان) می باشد امید وارم که از مطالب موجود در آن نهایت استفاده را ببرید با آرزوی سلامتی برای شما دوست عزیز.
توضیحات و راهنما: برای استفاده از مطالب این وبلاگ باید بر روی یکی از عنوان های آن در بخش موضوعات کلیک کنید تا مطالب مربوط به آن موضوع برای شما نمایش داده شود هر عنوان دارای تعدادی مطلب می باشد.همچنین شما می توانید از لینک های موجود در صفحه بازدید کنید.
هشدار:لطفا از مطالب موجود در این وبلاگ کپی برداری نکنید حتی شما دوست عزیز.
پیشنهاد:لطفا در دادن نظر به مطالب کم لطفی نکنید.
"با تشکر از شما"
سامان
ما را می توانید در این وبلاگ ها ببینید:
www.saman9.blogfa.com
www.saman9.mihanblog.com
مدیر وبلاگ: سامان اینتر میلان


پیوند های روزانه

:: اسلنگ ها
:: انجمن شعر پارسی
:: چرت و پرت سرا
:: سایت رسمی اینتر میلان
:: زادگاهم بنار آبشیرین
:: بنارانه
:: آدرس ما در بلاگفا
:: شهر دانلود
:: شانتارو

» لیست پیوندهای روزانه
» ارسال پیوند

لوگوی ما






لوگوی همکاران

عنوان وبلاگ دوستان شما
عنوان وبلاگ دوستان شما


آرشیو ماهانه

:: هفته چهارم تیر 1390

تبلیغات





بهلول و شیخ بغداد

مرتبط با : داستان ها

آورده‌اند كه شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او....

شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است.

گفت او را طلب كنید كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرایی یافتند.
شیخ پیش او رفت و سلام كرد.

بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه كسی هستی؟

عرض كرد منم شیخ جنید بغدادی.
فرمود تویی شیخ بغداد كه مردم را ارشاد می‌كنی؟ عرض كرد آری..
بهلول فرمود طعام چگونه میخوری؟
عرض كرد اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه كوچك برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌كنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه كه می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم..
بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود تو می‌خواهی كه مرشد خلق باشی در صورتی كه هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی و به راه خود رفت.

مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.
بهلول پرسید چه كسی هستی؟

جواب داد شیخ بغدادی كه طعام خوردن خود را نمی‌داند.

بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟
عرض كرد آری...

سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌كنم و چندان سخن نمی‌گویم كه مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بیان كرد.
بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی‌دانی..
پس برخاست و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او كار است، شما نمی‌دانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید.

بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟
عرض كرد آری... چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن كه از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان كرد.
بهلول گفت فهمیدم كه آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی.
خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.
بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم.
بدانكه اینها كه تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از این‌گونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریكی دل شود.
جنید گفت: جزاك الله خیراً! و
 ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاك باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگویی آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشی بهتر و نیكوتر باشد. و در خواب كردن این‌ها كه گفتی همه فرع است؛ اصل این است كه در وقت خوابیدن در دل تو بغض و كینه و حسد بشری نباشد.



»

نوشته شده توسط سامان اینتر میلان در دوشنبه 27 تیر 1390

نظرات ()


مطالب پیشین

:: رنجش
:: امام و مرد دلقک
:: امتحان داماد ها
:: اسم شما به ژاپنی چی میشه؟
:: یه چیز جالب
:: رابطه ی این چیه؟
:: اصطلاحات انگلیسی
:: فال میوه ها
:: خوب در رفتی از اینجا ناقلا
:: تعریف شغل ها
:: عجایب هفتگانه
:: افزایش سرعت اینترنت
:: جوک و اس ام اس
:: دانستنی ها
:: تست هوش

» لیست کامل مطالب ارسالی

Powered By mihanblog.com Copyright © 2010 by saman9
This Themplate By DayyerTemp.MihanBlog